چه زود گذشت . چه زود این پستم یک ساله شد.
یکسال پیش ( از نوع سال قمری البته ) این مطلب رو پست کردم و حالا بازی همان حکایت در حال تکرار است. بنا بر گزارش سایتهای خبری بازهم صدای استاد شجریان ممنوع شده است و بازهم ما از شنیدن صدای استاد محرومیم
بد ندیدم که آن پست را بازهم ارسال نمایم
ماه رمضان ماه
مهمی در زندگی ما ایرانی هاست. چه روزه بگیریم و چه روزه نگیریم این ماه
در زندگی ما تاثیر خاص و بسزایی دارد. بی شک می توان گفت کسی نیست در این
سرزمین که از آمدن ماه رمضان خبر نداشته باشد.
از تعطیلی نصفه و نیمه رستوران ها و مراکز غذایی تا شلوغ شدن خیابان ها در دقایق منتهی به اذان مغرب و از ساخت و پخش سریال های مناسبتی از صدا و سیما تا ادعیه این ماه که هر روز در تمامی روزنامه ها منتشر می شود می توان بوی ماه رمضان را حس کرد.
اما لحظات ما قبل افطار امسال یه جورایی مثل همیشه نیست. اون حسی که باید در انسان روزه دار ایجاد کند را نمی تواند به وجود بیارود. البته این بر می گردد به مساله ساده ایی به نام عدم پخش دعای ربنای استاد شجریان!
حس و حال و هوای نوستالوژیکی که این صدا و ملودی برای ما ایرانیان دارد بدون شک غیر قابل توصیف است. بیشتر ما ایرانیان وقتی این دعا را با صدای استاد می شنویم ناخداگاه به یاد ماه رمضان و سفره افطار میافتیم!
اما امسال متاسفانه رسانه به اصطلاح ملی و در واقع میلی ما به علت مخالفت با شخص استاد ما را از شنیدن این صدای گرم و دلنشین محروم کرده است! رسانه ایی که به واقع باید حامی ملتش باشد و باید حتی اگر شخص استاد هم درخواست عدم پخش ربنای خویش را داشت با وی مذاکره می کرد تا میلیون ها روزه دار را راضی و خشنود نگاه دارد در حالی که بارها استاد تاکید کرده است که این دعا برای ملت خوانده شده است و ربطی به مناقشه و دعوایش با صدا و سیما ندارد این صدا را از ملت می گیرد تا صدای خس و خاشاک به گوش ملت خص و خاشاک نرسد!
شاید هیچ وقت فکر نمی کردیم روزی برای شنیدن صدای شجریان که سبکش دلخواه خیلی از بچه های نسل ما نیست باید روی به اینترنت و دانلود ربنایش بیاوریم تا شاید بتوانیم با گوش دادن آن، حس و حال لحظات ملکوتی اذان مغرب های سنوات گذشته را زنده کنیم!
یکسال پیش ( از نوع سال قمری البته ) این مطلب رو پست کردم و حالا بازی همان حکایت در حال تکرار است. بنا بر گزارش سایتهای خبری بازهم صدای استاد شجریان ممنوع شده است و بازهم ما از شنیدن صدای استاد محرومیم
بد ندیدم که آن پست را بازهم ارسال نمایم
ماه رمضان ماه
مهمی در زندگی ما ایرانی هاست. چه روزه بگیریم و چه روزه نگیریم این ماه
در زندگی ما تاثیر خاص و بسزایی دارد. بی شک می توان گفت کسی نیست در این
سرزمین که از آمدن ماه رمضان خبر نداشته باشد.از تعطیلی نصفه و نیمه رستوران ها و مراکز غذایی تا شلوغ شدن خیابان ها در دقایق منتهی به اذان مغرب و از ساخت و پخش سریال های مناسبتی از صدا و سیما تا ادعیه این ماه که هر روز در تمامی روزنامه ها منتشر می شود می توان بوی ماه رمضان را حس کرد.
اما لحظات ما قبل افطار امسال یه جورایی مثل همیشه نیست. اون حسی که باید در انسان روزه دار ایجاد کند را نمی تواند به وجود بیارود. البته این بر می گردد به مساله ساده ایی به نام عدم پخش دعای ربنای استاد شجریان!
حس و حال و هوای نوستالوژیکی که این صدا و ملودی برای ما ایرانیان دارد بدون شک غیر قابل توصیف است. بیشتر ما ایرانیان وقتی این دعا را با صدای استاد می شنویم ناخداگاه به یاد ماه رمضان و سفره افطار میافتیم!
اما امسال متاسفانه رسانه به اصطلاح ملی و در واقع میلی ما به علت مخالفت با شخص استاد ما را از شنیدن این صدای گرم و دلنشین محروم کرده است! رسانه ایی که به واقع باید حامی ملتش باشد و باید حتی اگر شخص استاد هم درخواست عدم پخش ربنای خویش را داشت با وی مذاکره می کرد تا میلیون ها روزه دار را راضی و خشنود نگاه دارد در حالی که بارها استاد تاکید کرده است که این دعا برای ملت خوانده شده است و ربطی به مناقشه و دعوایش با صدا و سیما ندارد این صدا را از ملت می گیرد تا صدای خس و خاشاک به گوش ملت خص و خاشاک نرسد!
شاید هیچ وقت فکر نمی کردیم روزی برای شنیدن صدای شجریان که سبکش دلخواه خیلی از بچه های نسل ما نیست باید روی به اینترنت و دانلود ربنایش بیاوریم تا شاید بتوانیم با گوش دادن آن، حس و حال لحظات ملکوتی اذان مغرب های سنوات گذشته را زنده کنیم!
برای دانلود ربنای استاد شجریان کلیک کنید
کلمات کلیدی این دست نوشته:
ربنای شجریان ،
دانلود ربنا ،
دانلود ربنا شجریان ،
ربنا استاد شجریان ،
ربنا ،
استاد شجریان ،
دست نوشته های مرتبط: مطلب اولیه ،
صندوق بین المللی پول یک گزارش نسبتا مفصل از اوضاع مهاجرین نخبه در سطح جهان منتشر کرده که کشور شهید پرور ایران توانسته رتبه اول این گزارش را کسب کند!
بعد بگید مشکل کشور کجاست! وقتی تو این گزارش نوشته شده است که سالانه 180 هزار (180 نفر نه ها! 180 هزار نفر!) از کشور به امید یافتن فرصت های شغلی بهتر خارج میشن شما چه انتظاری از کشور و مدیرانش دارید؟! آخه مگه با این سیر مهاجرت تحصیل کرده ها که متاسفانه بعد از انتخابات!! شیب صعودی تندی هم پیدا کرده میشه کشور رو مدیریت کرد؟! بعد هم بگید چرا احمدی نژاد دایره مشاورینش تنگه! خب کسی نمونده عزیران عزیز تر از جان من!
گزارش صندوق بین المللی پول البته حاوی نکات تلخ دیگه ایی هم هست! مثلا اینکه این صندوق آمده است یک برآوردی کرده است و دیده است که این تعداد نخبه (همون 180 هزارتای ناقابل!) معادل 50 میلیار دلار سرمایه می ارزند! یعنی با خروج این تعداد نخبه در سال انگار 50 میلیارد دلار (توجه بفرمایید که 50 میلیارد هست نه 50 میلیون و باز توجه بفرمایید که 50 میلیارد دلار هست و نه 50 میلیارد تومان یا ریال!) ارز از کشور خارج شده است...
طبق این آمار هماکنون بیش از 250 هزار مهندس و پزشک ایرانی و بیش از 170 هزار ایرانی با تحصیلات عالیه در آمریکا زندگی میکنند و طبق آمار رسمی اداره گذرنامه، در سال 87 روزانه 3/2 نفر با مدرک دکترا، 15 نفر با مدرک کارشناسی ارشد، و 5475 نفر با مدرک کارشناسی از کشور مهاجرت کرده اند
البته این گزارش فقط نخبه های علمی را مد نظر داشته است و اگر ما کمی به پیرامون خود بنگریم نخبه های ایرانی دیگری در شاخه های دیگر می بینیم!
مثلا همین موسیقی که شاید هر روز گوش می دهیم را توجه بفرمایید. برای نمونه بابک رهنما!
این بشر واقعا استعداد عجیبی داره. از نوع موسیقی و انتخاب اشعار تا نوع تنظیماتش تک است! به واقع یک نخبه ایرانی در موسیقی است که این روزها خارجی ها هم برایش دست و پا می شکنند! موسیقی ترنسش در دنیا حرف برای گفتن دارد و واقعا حیف این استعداد که باید در لندن به منحصه حضور برسد!
یا مثلا همین اشکان و کوشان که در تهران خودمان مشغول به کار هستند و در ژانر House فعالیت می کنند واقعا در دنیا حرف برای گفتن دارند اما بواسطه عدم حمایت مراکز دولتی ازشان به آن مرتبه ایی که باید نرسیده اند...
البته این مثال ها فقط مصداق مشت نمونه خروار است می باشد و مطمئنا نخبه های دیگری در شاخه های دیگری وجود دارد که هیچ وقت در ایران به آنها اهمیت داده نمی شود
به امید روزی که نخبه های ایرانی در هر شاخه ایی بتوانند از هوش و ذکاوت خود در جهت پیشرفت کشورشان استفاده کنند نه در جهت پیشرفت کشورهایی که هیچ سنخیتی با آنها ندارند
بعد بگید مشکل کشور کجاست! وقتی تو این گزارش نوشته شده است که سالانه 180 هزار (180 نفر نه ها! 180 هزار نفر!) از کشور به امید یافتن فرصت های شغلی بهتر خارج میشن شما چه انتظاری از کشور و مدیرانش دارید؟! آخه مگه با این سیر مهاجرت تحصیل کرده ها که متاسفانه بعد از انتخابات!! شیب صعودی تندی هم پیدا کرده میشه کشور رو مدیریت کرد؟! بعد هم بگید چرا احمدی نژاد دایره مشاورینش تنگه! خب کسی نمونده عزیران عزیز تر از جان من!
گزارش صندوق بین المللی پول البته حاوی نکات تلخ دیگه ایی هم هست! مثلا اینکه این صندوق آمده است یک برآوردی کرده است و دیده است که این تعداد نخبه (همون 180 هزارتای ناقابل!) معادل 50 میلیار دلار سرمایه می ارزند! یعنی با خروج این تعداد نخبه در سال انگار 50 میلیارد دلار (توجه بفرمایید که 50 میلیارد هست نه 50 میلیون و باز توجه بفرمایید که 50 میلیارد دلار هست و نه 50 میلیارد تومان یا ریال!) ارز از کشور خارج شده است...
طبق این آمار هماکنون بیش از 250 هزار مهندس و پزشک ایرانی و بیش از 170 هزار ایرانی با تحصیلات عالیه در آمریکا زندگی میکنند و طبق آمار رسمی اداره گذرنامه، در سال 87 روزانه 3/2 نفر با مدرک دکترا، 15 نفر با مدرک کارشناسی ارشد، و 5475 نفر با مدرک کارشناسی از کشور مهاجرت کرده اند
البته این گزارش فقط نخبه های علمی را مد نظر داشته است و اگر ما کمی به پیرامون خود بنگریم نخبه های ایرانی دیگری در شاخه های دیگر می بینیم!
مثلا همین موسیقی که شاید هر روز گوش می دهیم را توجه بفرمایید. برای نمونه بابک رهنما!
این بشر واقعا استعداد عجیبی داره. از نوع موسیقی و انتخاب اشعار تا نوع تنظیماتش تک است! به واقع یک نخبه ایرانی در موسیقی است که این روزها خارجی ها هم برایش دست و پا می شکنند! موسیقی ترنسش در دنیا حرف برای گفتن دارد و واقعا حیف این استعداد که باید در لندن به منحصه حضور برسد!
یا مثلا همین اشکان و کوشان که در تهران خودمان مشغول به کار هستند و در ژانر House فعالیت می کنند واقعا در دنیا حرف برای گفتن دارند اما بواسطه عدم حمایت مراکز دولتی ازشان به آن مرتبه ایی که باید نرسیده اند...
البته این مثال ها فقط مصداق مشت نمونه خروار است می باشد و مطمئنا نخبه های دیگری در شاخه های دیگری وجود دارد که هیچ وقت در ایران به آنها اهمیت داده نمی شود
به امید روزی که نخبه های ایرانی در هر شاخه ایی بتوانند از هوش و ذکاوت خود در جهت پیشرفت کشورشان استفاده کنند نه در جهت پیشرفت کشورهایی که هیچ سنخیتی با آنها ندارند
امروز 11 سپتامبر یادآور حملات تروریستی یازده سپتامبر سال 2001 یعنی 8 سال پیش است. روزی که به گفته آمریکایی ها بزرگترین حملات تروریستی علیه این کشور صورت گرفته است و براستی تا مدت ها خبر اول محافل خبری بود و حتی مسیر جهان و دیپلماسی بین المللی را تغییر داد.
جرج بوش پس از این واقعه به سرعت واکنش نشان داد و در روز 22 سپتامبر همان سال در کنگره آمریکا اعلام کرد: " کشورها یا در کنار تروریست ها هستند و یا در کنار ائتلاف ضد تروریستی و باید یکی از این دو را انتخاب کنند " و این سرآغازی بود برای حمله به افغنستان و بعد ها به عراق.
حملاتی که هنوز هم آثار آنرا در آمریکا شاهدیم و هنوز هم ارتش این کشور در خاک افغانستان و عراق به سر می برد و حتی خیلی ها بحران اقتصادی آمریکا را نیز نشأت گرفته از همین حملات می دانند.
این حملات تروریستی که دولت مریکا مسبب آنرا گروه القائده اعلام کرد خیلی از مردم جهان را وادار به همدردی با مردم آمریکا کرد. و به طور مثال روزنامه فرانسوی لوموند جمله «ما همه آمریکایی هستیم» را تیتر اول خود کرد.تا اینگونه همدردی مردم فرانسه و جهانی را با مردم آمریکا فریاد بزند.
البته این حملات متاسفانه در بعضی از نقاط با خوشحالی مردم رو به رو شد و به طور مثال گروهی از مردم فلسطین این حادثه را جشن گرفتند وابراز شادی کردند و در حالی که تمامی کشور های منطقه این حملات را محکوم کرده بودند اما عراق در این بین یک استثنا بود. زیرا دولت وقت عراق بلافاصله پس از این حادثه طی یک بیانیهٔ رسمی اعلام کرد که آمریکا میوه «جنایات خود علیه انسانیت» را چید.
البته در مورد عامل اصلی حملات هنوز هم نظریه های مختلفی بیان می شود و برخلاف دولت آمریکا که شخص بن لادن و القائده را عامل اصلی این حملات می دانند کشور ها و مردم زیادی نقش خود آمریکا را در این حملات انکار ناپذیر می دانند.
چندین تئوری توطئه مربوط به این حادثه تاکنون تدوین گشتهاست. یکی از فرضیهها دستداشتن دولت آمریکا یا اسرائیل در این حملات یا جلوگیرینکردن تعمدی آنها از وقوع حملات، به منظور بهرهگیریهای بعدی است.
از جمله میتوان به استدلالهایی اشاره کرد که خرابیهای ساختمان پنتاگون را ناشی از برخورد یک هواپیمای تجاری نمیداند و میگوید که حفره ایجاد شده در پنتاگون به اندازه یک هواپیمای بوئینگ ۷۵۷ نیست، بلکه مربوط به یک موشک کروز است.
دربارهٔ برجهای مرکز تجارت جهانی، بهخصوص برج شمارهٔ ۷، نیز برخی معتقدند که فروریختن برجها در اثر انفجار کنترل شده صورت گرفتهاست و نه آتشسوزی داخل ساختمان. این افراد که در بین آنها تعدادی از خانوادههای قربانیان نیز حضور دارند، ادعا میکنند که دولت آمریکا برای اتهام طراحی و اجرای عملیات به افرادی عرب مدارک غیر قابل تشکیک ارائه نکردهاست.
برای مثال، با ذکر دلایلی، ویدئویی را که در آن اسامه بنلادن مسئولیت حملات را بر عهده میگیرد، جعلی میدانند. این افراد پایگاههای اینترنتی مختلفی را بوجود آوردهاند که تمامی مدارک موجود خود را در آن به نمایش گذاشتهاند.
البته در این امر که آمریکا بیشترین استفاده را از این حملات کرد شکی نیست و به همین دلیل است که هنوز ماهیت اصلی حملات تروریستی یازده سپتامبر مشخص نشده است و نطریات مختلفی در کشورهای مختلف در مورد این واقعه اعلام می شود.
در این بین مهمترین نکته برای ما ایرانیان این است که در زمان وقوع حادثه تروریستی یازده سپتامبر رئیس جمهور کشورمان محمد خاتمی بود و باید به واقع از اینکه در آن زمان محمود احمدی نژاد ریاست دولت را بر عهده نداشت خدا را شکر گذار باشیم زیرا معلوم نبود این دولت که رئیسش حرفهای خود را مزه مزه نمی کند چه سخنانی را در جامعه جهانی می زد!
محمد خاتمی که دیپلماسی خارجی اش باعث شد پس از سالها ایران در محافل جهانی صاحب وجهه و اعتبار شود و دولتش با اغلب کشور های مهم جهان(نه سوریه و ونزوئلا!) رابطه حسنه داشت در آن زمان بلافاصله و
تنها ساعاتی پس از این رویداد، این اقدام تروریستی را محکوم کرده و با مردم آمریکا همدردی کرد.
این درحالی بود که در برخی مناطق خاورمیانه مردم به جشن و پایکوبی میپرداختند. اقدام سریع و سخنرانی تلوزیونی خاتمی نقش موثری در خارج کردن ایران (بعنوان کشوری که متهم به گروگانگیری و حمله به اتباع و پایگاههای آمریکایی در خاورمیانه در سالهای پس از انقلاب بودهاست) از کانون حملات دولت آمریکا داشت.
در آخر باید اشاره کنم که به دلیل موضع های غیر منطقی و حساب نشده احمدی نژاد در 4 سال گذشته حتی فرض اینکه حملات تروریستی یازده سپتامبر در زمان دولت احمدی نژاد رخ می داد هم تن هر ایرانی را می لرزاند...
جرج بوش پس از این واقعه به سرعت واکنش نشان داد و در روز 22 سپتامبر همان سال در کنگره آمریکا اعلام کرد: " کشورها یا در کنار تروریست ها هستند و یا در کنار ائتلاف ضد تروریستی و باید یکی از این دو را انتخاب کنند " و این سرآغازی بود برای حمله به افغنستان و بعد ها به عراق.
حملاتی که هنوز هم آثار آنرا در آمریکا شاهدیم و هنوز هم ارتش این کشور در خاک افغانستان و عراق به سر می برد و حتی خیلی ها بحران اقتصادی آمریکا را نیز نشأت گرفته از همین حملات می دانند.
این حملات تروریستی که دولت مریکا مسبب آنرا گروه القائده اعلام کرد خیلی از مردم جهان را وادار به همدردی با مردم آمریکا کرد. و به طور مثال روزنامه فرانسوی لوموند جمله «ما همه آمریکایی هستیم» را تیتر اول خود کرد.تا اینگونه همدردی مردم فرانسه و جهانی را با مردم آمریکا فریاد بزند.
البته این حملات متاسفانه در بعضی از نقاط با خوشحالی مردم رو به رو شد و به طور مثال گروهی از مردم فلسطین این حادثه را جشن گرفتند وابراز شادی کردند و در حالی که تمامی کشور های منطقه این حملات را محکوم کرده بودند اما عراق در این بین یک استثنا بود. زیرا دولت وقت عراق بلافاصله پس از این حادثه طی یک بیانیهٔ رسمی اعلام کرد که آمریکا میوه «جنایات خود علیه انسانیت» را چید.
البته در مورد عامل اصلی حملات هنوز هم نظریه های مختلفی بیان می شود و برخلاف دولت آمریکا که شخص بن لادن و القائده را عامل اصلی این حملات می دانند کشور ها و مردم زیادی نقش خود آمریکا را در این حملات انکار ناپذیر می دانند.
چندین تئوری توطئه مربوط به این حادثه تاکنون تدوین گشتهاست. یکی از فرضیهها دستداشتن دولت آمریکا یا اسرائیل در این حملات یا جلوگیرینکردن تعمدی آنها از وقوع حملات، به منظور بهرهگیریهای بعدی است.
از جمله میتوان به استدلالهایی اشاره کرد که خرابیهای ساختمان پنتاگون را ناشی از برخورد یک هواپیمای تجاری نمیداند و میگوید که حفره ایجاد شده در پنتاگون به اندازه یک هواپیمای بوئینگ ۷۵۷ نیست، بلکه مربوط به یک موشک کروز است.
دربارهٔ برجهای مرکز تجارت جهانی، بهخصوص برج شمارهٔ ۷، نیز برخی معتقدند که فروریختن برجها در اثر انفجار کنترل شده صورت گرفتهاست و نه آتشسوزی داخل ساختمان. این افراد که در بین آنها تعدادی از خانوادههای قربانیان نیز حضور دارند، ادعا میکنند که دولت آمریکا برای اتهام طراحی و اجرای عملیات به افرادی عرب مدارک غیر قابل تشکیک ارائه نکردهاست.
برای مثال، با ذکر دلایلی، ویدئویی را که در آن اسامه بنلادن مسئولیت حملات را بر عهده میگیرد، جعلی میدانند. این افراد پایگاههای اینترنتی مختلفی را بوجود آوردهاند که تمامی مدارک موجود خود را در آن به نمایش گذاشتهاند.
البته در این امر که آمریکا بیشترین استفاده را از این حملات کرد شکی نیست و به همین دلیل است که هنوز ماهیت اصلی حملات تروریستی یازده سپتامبر مشخص نشده است و نطریات مختلفی در کشورهای مختلف در مورد این واقعه اعلام می شود.
در این بین مهمترین نکته برای ما ایرانیان این است که در زمان وقوع حادثه تروریستی یازده سپتامبر رئیس جمهور کشورمان محمد خاتمی بود و باید به واقع از اینکه در آن زمان محمود احمدی نژاد ریاست دولت را بر عهده نداشت خدا را شکر گذار باشیم زیرا معلوم نبود این دولت که رئیسش حرفهای خود را مزه مزه نمی کند چه سخنانی را در جامعه جهانی می زد!
محمد خاتمی که دیپلماسی خارجی اش باعث شد پس از سالها ایران در محافل جهانی صاحب وجهه و اعتبار شود و دولتش با اغلب کشور های مهم جهان(نه سوریه و ونزوئلا!) رابطه حسنه داشت در آن زمان بلافاصله و
تنها ساعاتی پس از این رویداد، این اقدام تروریستی را محکوم کرده و با مردم آمریکا همدردی کرد.
این درحالی بود که در برخی مناطق خاورمیانه مردم به جشن و پایکوبی میپرداختند. اقدام سریع و سخنرانی تلوزیونی خاتمی نقش موثری در خارج کردن ایران (بعنوان کشوری که متهم به گروگانگیری و حمله به اتباع و پایگاههای آمریکایی در خاورمیانه در سالهای پس از انقلاب بودهاست) از کانون حملات دولت آمریکا داشت.
در آخر باید اشاره کنم که به دلیل موضع های غیر منطقی و حساب نشده احمدی نژاد در 4 سال گذشته حتی فرض اینکه حملات تروریستی یازده سپتامبر در زمان دولت احمدی نژاد رخ می داد هم تن هر ایرانی را می لرزاند...
در ادامه مطلب می توانید شرح واقعه یازده سپتامبر و چگونگی رخ دادن آنرا مطالعه بفرمایید
ماه رمضان ماه مهمی در زندگی ما ایرانی هاست. چه روزه بگیریم و چه روزه نگیریم این ماه در زندگی ما تاثیر خاص و بسزایی دارد. بی شک می توان گفت کسی نیست در این سرزمین که از آمدن ماه رمضان خبر نداشته باشد.از تعطیلی نصفه و نیمه رستوران ها و مراکز غذایی تا شلوغ شدن خیابان ها در دقایق منتهی به اذان مغرب و از ساخت و پخش سریال های مناسبتی از صدا و سیما تا ادعیه این ماه که هر روز در تمامی روزنامه ها منتشر می شود می توان بوی ماه رمضان را حس کرد.
اما لحظات ما قبل افطار امسال یه جورایی مثل همیشه نیست. اون حسی که باید در انسان روزه دار ایجاد کند را نمی تواند به وجود بیارود. البته این بر می گردد به مساله ساده ایی به نام عدم پخش دعای ربنای استاد شجریان!
حس و حال و هوای نوستالوژیکی که این صدا و ملودی برای ما ایرانیان دارد بدون شک غیر قابل توصیف است. بیشتر ما ایرانیان وقتی این دعا را با صدای استاد می شنویم ناخداگاه به یاد ماه رمضان و سفره افطار میافتیم!
اما امسال متاسفانه رسانه به اصطلاح ملی و در واقع میلی ما به علت مخالفت با شخص استاد ما را از شنیدن این صدای گرم و دلنشین محروم کرده است! رسانه ایی که به واقع باید حامی ملتش باشد و باید حتی اگر شخص استاد هم درخواست عدم پخش ربنای خویش را داشت با وی مذاکره می کرد تا میلیون ها روزه دار را راضی و خشنود نگاه دارد در حالی که بارها استاد تاکید کرده است که این دعا برای ملت خوانده شده است و ربطی به مناقشه و دعوایش با صدا و سیما ندارد این صدا را از ملت می گیرد تا صدای خس و خاشاک به گوش ملت خص و خاشاک نرسد!
شاید هیچ وقت فکر نمی کردیم روزی برای شنیدن صدای شجریان که سبکش دلخواه خیلی از بچه های نسل ما نیست باید روی به اینترنت و دانلود ربنایش بیاوریم تا شاید بتوانیم با گوش دادن آن، حس و حال لحظات ملکوتی اذان مغرب های سنوات گذشته را زنده کنیم!
برای دانلود این صدای به یاد ماندنی به ادامه مطلب مراجعه کنید
چند روز پیش خیابان نواب نشست کرد و یک نفر از هموطنانمان را کشت!
بعد از حوادث متعدد هوایی در 2 هفته گذشته(که از قضا ساعاتی پیش در پرواز تهران - اصفهان هم دوباره رخ داد!!) این بار نوبت به جاده ها رسید تا تن مسافران خودشون را بلرزانند.
نمی دانم این را به حساب نحسی بعضی ها بگذارم یا به حساب ندانم کاری همان بعضی ها باز!
در بدو حادثه، موضوع خیلی جالبی بنظرم نرسید و از آن گذشتم اما با دیدن چند عکس از اتوبانهای ژاپن در وبلاگ یکی از دوستان ناخودآگاه به یاد خیایان نواب خودمان افتادم و معنی جهان سومی بودن را به خوبی و با تمام وجود احساس کردم!
براستی علم مهندسی آنها کجا و علم مهندسی ما کجا! هنوز برای ساخت یک زیر گذر معمولی ماه ها خیابان ها اطراف را می بندیم و میلیارد ها تومان از پول به اصطلاح بیت المال را صرف (شما بخوانید حرام!) می کنیم تا خیابان بالای سر آن بعد از مدتی بریزد و نشست کند...
عکس ها خود گویای همه چیز است! خودتان مقایسه کنید!
بعد از حوادث متعدد هوایی در 2 هفته گذشته(که از قضا ساعاتی پیش در پرواز تهران - اصفهان هم دوباره رخ داد!!) این بار نوبت به جاده ها رسید تا تن مسافران خودشون را بلرزانند.
نمی دانم این را به حساب نحسی بعضی ها بگذارم یا به حساب ندانم کاری همان بعضی ها باز!
در بدو حادثه، موضوع خیلی جالبی بنظرم نرسید و از آن گذشتم اما با دیدن چند عکس از اتوبانهای ژاپن در وبلاگ یکی از دوستان ناخودآگاه به یاد خیایان نواب خودمان افتادم و معنی جهان سومی بودن را به خوبی و با تمام وجود احساس کردم!
براستی علم مهندسی آنها کجا و علم مهندسی ما کجا! هنوز برای ساخت یک زیر گذر معمولی ماه ها خیابان ها اطراف را می بندیم و میلیارد ها تومان از پول به اصطلاح بیت المال را صرف (شما بخوانید حرام!) می کنیم تا خیابان بالای سر آن بعد از مدتی بریزد و نشست کند...
عکس ها خود گویای همه چیز است! خودتان مقایسه کنید!
تبلیغات