صندوق بین المللی پول یک گزارش نسبتا مفصل از اوضاع مهاجرین نخبه در سطح جهان منتشر کرده که کشور شهید پرور ایران توانسته رتبه اول این گزارش را کسب کند!
بعد بگید مشکل کشور کجاست! وقتی تو این گزارش نوشته شده است که سالانه 180 هزار (180 نفر نه ها! 180 هزار نفر!) از کشور به امید یافتن فرصت های شغلی بهتر خارج میشن شما چه انتظاری از کشور و مدیرانش دارید؟! آخه مگه با این سیر مهاجرت تحصیل کرده ها که متاسفانه بعد از انتخابات!! شیب صعودی تندی هم پیدا کرده میشه کشور رو مدیریت کرد؟! بعد هم بگید چرا احمدی نژاد دایره مشاورینش تنگه! خب کسی نمونده عزیران عزیز تر از جان من!
گزارش صندوق بین المللی پول البته حاوی نکات تلخ دیگه ایی هم هست! مثلا اینکه این صندوق آمده است یک برآوردی کرده است و دیده است که این تعداد نخبه (همون 180 هزارتای ناقابل!) معادل 50 میلیار دلار سرمایه می ارزند! یعنی با خروج این تعداد نخبه در سال انگار 50 میلیارد دلار (توجه بفرمایید که 50 میلیارد هست نه 50 میلیون و باز توجه بفرمایید که 50 میلیارد دلار هست و نه 50 میلیارد تومان یا ریال!) ارز از کشور خارج شده است...
طبق این آمار هماکنون بیش از 250 هزار مهندس و پزشک ایرانی و بیش از 170 هزار ایرانی با تحصیلات عالیه در آمریکا زندگی میکنند و طبق آمار رسمی اداره گذرنامه، در سال 87 روزانه 3/2 نفر با مدرک دکترا، 15 نفر با مدرک کارشناسی ارشد، و 5475 نفر با مدرک کارشناسی از کشور مهاجرت کرده اند
البته این گزارش فقط نخبه های علمی را مد نظر داشته است و اگر ما کمی به پیرامون خود بنگریم نخبه های ایرانی دیگری در شاخه های دیگر می بینیم!
مثلا همین موسیقی که شاید هر روز گوش می دهیم را توجه بفرمایید. برای نمونه بابک رهنما!
این بشر واقعا استعداد عجیبی داره. از نوع موسیقی و انتخاب اشعار تا نوع تنظیماتش تک است! به واقع یک نخبه ایرانی در موسیقی است که این روزها خارجی ها هم برایش دست و پا می شکنند! موسیقی ترنسش در دنیا حرف برای گفتن دارد و واقعا حیف این استعداد که باید در لندن به منحصه حضور برسد!
یا مثلا همین اشکان و کوشان که در تهران خودمان مشغول به کار هستند و در ژانر House فعالیت می کنند واقعا در دنیا حرف برای گفتن دارند اما بواسطه عدم حمایت مراکز دولتی ازشان به آن مرتبه ایی که باید نرسیده اند...
البته این مثال ها فقط مصداق مشت نمونه خروار است می باشد و مطمئنا نخبه های دیگری در شاخه های دیگری وجود دارد که هیچ وقت در ایران به آنها اهمیت داده نمی شود
به امید روزی که نخبه های ایرانی در هر شاخه ایی بتوانند از هوش و ذکاوت خود در جهت پیشرفت کشورشان استفاده کنند نه در جهت پیشرفت کشورهایی که هیچ سنخیتی با آنها ندارند
بعد بگید مشکل کشور کجاست! وقتی تو این گزارش نوشته شده است که سالانه 180 هزار (180 نفر نه ها! 180 هزار نفر!) از کشور به امید یافتن فرصت های شغلی بهتر خارج میشن شما چه انتظاری از کشور و مدیرانش دارید؟! آخه مگه با این سیر مهاجرت تحصیل کرده ها که متاسفانه بعد از انتخابات!! شیب صعودی تندی هم پیدا کرده میشه کشور رو مدیریت کرد؟! بعد هم بگید چرا احمدی نژاد دایره مشاورینش تنگه! خب کسی نمونده عزیران عزیز تر از جان من!
گزارش صندوق بین المللی پول البته حاوی نکات تلخ دیگه ایی هم هست! مثلا اینکه این صندوق آمده است یک برآوردی کرده است و دیده است که این تعداد نخبه (همون 180 هزارتای ناقابل!) معادل 50 میلیار دلار سرمایه می ارزند! یعنی با خروج این تعداد نخبه در سال انگار 50 میلیارد دلار (توجه بفرمایید که 50 میلیارد هست نه 50 میلیون و باز توجه بفرمایید که 50 میلیارد دلار هست و نه 50 میلیارد تومان یا ریال!) ارز از کشور خارج شده است...
طبق این آمار هماکنون بیش از 250 هزار مهندس و پزشک ایرانی و بیش از 170 هزار ایرانی با تحصیلات عالیه در آمریکا زندگی میکنند و طبق آمار رسمی اداره گذرنامه، در سال 87 روزانه 3/2 نفر با مدرک دکترا، 15 نفر با مدرک کارشناسی ارشد، و 5475 نفر با مدرک کارشناسی از کشور مهاجرت کرده اند
البته این گزارش فقط نخبه های علمی را مد نظر داشته است و اگر ما کمی به پیرامون خود بنگریم نخبه های ایرانی دیگری در شاخه های دیگر می بینیم!
مثلا همین موسیقی که شاید هر روز گوش می دهیم را توجه بفرمایید. برای نمونه بابک رهنما!
این بشر واقعا استعداد عجیبی داره. از نوع موسیقی و انتخاب اشعار تا نوع تنظیماتش تک است! به واقع یک نخبه ایرانی در موسیقی است که این روزها خارجی ها هم برایش دست و پا می شکنند! موسیقی ترنسش در دنیا حرف برای گفتن دارد و واقعا حیف این استعداد که باید در لندن به منحصه حضور برسد!
یا مثلا همین اشکان و کوشان که در تهران خودمان مشغول به کار هستند و در ژانر House فعالیت می کنند واقعا در دنیا حرف برای گفتن دارند اما بواسطه عدم حمایت مراکز دولتی ازشان به آن مرتبه ایی که باید نرسیده اند...
البته این مثال ها فقط مصداق مشت نمونه خروار است می باشد و مطمئنا نخبه های دیگری در شاخه های دیگری وجود دارد که هیچ وقت در ایران به آنها اهمیت داده نمی شود
به امید روزی که نخبه های ایرانی در هر شاخه ایی بتوانند از هوش و ذکاوت خود در جهت پیشرفت کشورشان استفاده کنند نه در جهت پیشرفت کشورهایی که هیچ سنخیتی با آنها ندارند
"محمد قوچانی شب گذشته با تودیع قرار وثیقه یك میلیارد ریالی از زندان اوین آزاد شد."
خبر کوتاه بود! اما آنقدر شیرین بود که امید به آینده را در من دوباره زنده کرد. امید به آینده برای خواندن نشریاتی پر از تحلیل های خواندنی و مطالب دسته اول!
بعد از انتخابات! 22 خرداد حس هیچ چیز را نداشتم. حتی حس نوشتن که نسبتا همیشه جز لاینفک زندگیم هست.
اما بازداشت محمد قوچانی دلیل و انگیزه خوبی بود برای بازکردن دوباره بلاگ. برای نوشتن. برای حمایت از کسی که به جد و با قاطعیت می توان گفت که در حرفه خود بی نظیر است.
محمد قوچانی را که از شرق به یاد داریم به معنای واقعی کلمه، ژورنالیست است. شاید بهترین ژورنالیست ایران (حداقل در عصر معاصر)
پا به هر نشریه ایی که گذاشته است آنرا متحول کرده است و هر نشریه ایی را که خودش منتشر کرده است همراه با ابداع هایی بدیل و بی مانند همراه کرده است. از صفحه آرایی تا مطالب جانبی و از تحلیل ها و مقالات علمی نشریاتش تک است.
شرق نقطع عطف روزنامه های ایران بود. شاید با جرات بتوان گفت هیچ روزنامه ایی نتوانسته است به پای روزنامه شرق برسد. (چه از لحاظ کیفیت چه از لحاظ تیراژ و فروش)
مجله هفتگی شهروند امروز هنوز هم که هنوز در خاطر علاقه مندان به قوچانی مانده است. مجله ایی که انقلابی در صنعت مجلات سیاسی ایران به پا کرد و در حال حاظر نشریاتی مانند پنجره و مثلث که متعلق به اصولگرایان هستند از خطی و مشی شهروند امروز تقلید می کنند! از طرح روی جلد بگیر تا صفحه آرایی داخل مجله.
حال قوچانی از اسارت آزاد شده است. گرچه روزنامه وی (اعتماد ملی) در محاق توقیف است اما مجله وی هنوز منتشر می شود. البته بماند که امتیاز این مجله جوری صادر شده است که نباید به سیاست بپردازد و در واقع دست قوچانی از این لحاظ خالی است اما انتظار می رود وی به زودی اقدام به نشر روزنامه ایی جدید کند. شاید روزنامه شرق که چندی پیش رفع توقیف شد انتخاب خوبی باشد!
پرسنل روزنامه اعتماد ملی ، آرمان و بچه های شرق قدیم هم که می توانند محمد را برای انتشار روزنامه ایی پر بار تر از همیشه یاری کنند. البته همانطور که گفتم شاید!
شاید دیگری هم وجود دارد و آن اینکه شاید وی دیگر حوصله فعالیت سیاسی را نداشته باشد که در این صورت باید بسیار افوس خورد. بسیار!
خبر کوتاه بود! اما آنقدر شیرین بود که امید به آینده را در من دوباره زنده کرد. امید به آینده برای خواندن نشریاتی پر از تحلیل های خواندنی و مطالب دسته اول!
بعد از انتخابات! 22 خرداد حس هیچ چیز را نداشتم. حتی حس نوشتن که نسبتا همیشه جز لاینفک زندگیم هست.
اما بازداشت محمد قوچانی دلیل و انگیزه خوبی بود برای بازکردن دوباره بلاگ. برای نوشتن. برای حمایت از کسی که به جد و با قاطعیت می توان گفت که در حرفه خود بی نظیر است.
محمد قوچانی را که از شرق به یاد داریم به معنای واقعی کلمه، ژورنالیست است. شاید بهترین ژورنالیست ایران (حداقل در عصر معاصر)
پا به هر نشریه ایی که گذاشته است آنرا متحول کرده است و هر نشریه ایی را که خودش منتشر کرده است همراه با ابداع هایی بدیل و بی مانند همراه کرده است. از صفحه آرایی تا مطالب جانبی و از تحلیل ها و مقالات علمی نشریاتش تک است.
شرق نقطع عطف روزنامه های ایران بود. شاید با جرات بتوان گفت هیچ روزنامه ایی نتوانسته است به پای روزنامه شرق برسد. (چه از لحاظ کیفیت چه از لحاظ تیراژ و فروش)
مجله هفتگی شهروند امروز هنوز هم که هنوز در خاطر علاقه مندان به قوچانی مانده است. مجله ایی که انقلابی در صنعت مجلات سیاسی ایران به پا کرد و در حال حاظر نشریاتی مانند پنجره و مثلث که متعلق به اصولگرایان هستند از خطی و مشی شهروند امروز تقلید می کنند! از طرح روی جلد بگیر تا صفحه آرایی داخل مجله.
حال قوچانی از اسارت آزاد شده است. گرچه روزنامه وی (اعتماد ملی) در محاق توقیف است اما مجله وی هنوز منتشر می شود. البته بماند که امتیاز این مجله جوری صادر شده است که نباید به سیاست بپردازد و در واقع دست قوچانی از این لحاظ خالی است اما انتظار می رود وی به زودی اقدام به نشر روزنامه ایی جدید کند. شاید روزنامه شرق که چندی پیش رفع توقیف شد انتخاب خوبی باشد!
پرسنل روزنامه اعتماد ملی ، آرمان و بچه های شرق قدیم هم که می توانند محمد را برای انتشار روزنامه ایی پر بار تر از همیشه یاری کنند. البته همانطور که گفتم شاید!
شاید دیگری هم وجود دارد و آن اینکه شاید وی دیگر حوصله فعالیت سیاسی را نداشته باشد که در این صورت باید بسیار افوس خورد. بسیار!
ایران!
کلمه قشنگی که داره زیباییش ها رو از دست میده. وطنی که هیچی توش معلوم نیست. کشوری که عجیب تریین اتفاق های دنیا داره درش اتفاق میفته
اصولگرا هایی که دم از عدالت می زنند یارانه هایی که خودشون بوجود آوردن رو میخوان حدف کنن اونم با نام عدالت!
در اینکه حدف یارانه های کاری کاملا معقول از منظر علم اقتصادی است شکی نیست اما چرا 30 سال پیش که یارانه ها بوجود آمد مصداق بارز عدالت نام گرفت و حالا هم که قرار است برداشته شود با نام عدالت این کار صورت می گیرد؟!
چرا باید این همه عجله در انجام آن صورت بگیرد؟! مگر محمود و یارانش نمی دانند که کشور در حال حاضر در رکود به سر می برد و مگر نمی دانند که حدف یارانه ها باید در اقتصادی با نرخ رشد بالا و در واقع اقتصادی پویا صورت بگیرد تا اثرات سو آن کم بشود؟!
مگر نمی دانند حذف یارانه ها باید در شرایط سیاسی و اجتماعی با ثبات انجام شود؟! آیا واقعا مسولان ما فکر می کنند در حال حاضر در همه مملکت ما صلح و صفا و دوستی وجود دارد؟! پس حوادث دو روز اخیر نایشگاه تهران چه می شود؟!
مگر قرار نبود آب و برق مجانی شود؟! پس چرا هر روز گران تر می شود؟!
خب اگر تغییری در آرمانها صورت گرفته است به ما هم بگویید تا لااقل تکلیف خود را با حکومت بدانیم!
حذف یارانه های یکی از شرایط اقتصاد آزاد است و شاید خواست میلیون ها ایرانی اقتصاد آزاد یا همان اقتصاد بازار باشد ولی حداقل مسولان تکلیف خودشان را با خودشان مشخص کنند تا یکی از اعضای جمعیت ایثارگران نگوید چرا داریم یارانه ها را بر می داریم؟! پس ما برای چه انقلاب کردیم؟!
چرا انقدر تناقض در گفتار مسئولین وجود دارد؟! چرا یکی از سایت های اصولگرا چپ و راست از طرح تحول دفاع می کند و در مدح آن مقاله می نویسد و از شجاعت محمود می گوید و آن دیگری هر روز چند مقاله بر ضد طرح تحول می نویسد؟!
چرا حتی وقتی عادل فردوسی پور در برنامه اش فوتبال را نقد می کند آخوندی سخنگوی وقت دولت می گوید آقای فردوسی پور این جایی که شما نشستید بخاطر خون شهیدان این مملکت است؟
مگر این شهیدان از کره مریخ آمده اند؟! مگر شهیدان همین بچه های مردم نبودند؟!
چرا هیچ کس جوابی برای این چرا ها ندارد؟!
آخر مگر می شود با عنوان حکومت دینی به دنبال اقتصاد کپیتالیستی رفت؟! چرا نمی خواهیم قبول کنیم 30 سال است داریم راه را اشتباه می رویم؟!
کلمه قشنگی که داره زیباییش ها رو از دست میده. وطنی که هیچی توش معلوم نیست. کشوری که عجیب تریین اتفاق های دنیا داره درش اتفاق میفته
اصولگرا هایی که دم از عدالت می زنند یارانه هایی که خودشون بوجود آوردن رو میخوان حدف کنن اونم با نام عدالت!
در اینکه حدف یارانه های کاری کاملا معقول از منظر علم اقتصادی است شکی نیست اما چرا 30 سال پیش که یارانه ها بوجود آمد مصداق بارز عدالت نام گرفت و حالا هم که قرار است برداشته شود با نام عدالت این کار صورت می گیرد؟!
چرا باید این همه عجله در انجام آن صورت بگیرد؟! مگر محمود و یارانش نمی دانند که کشور در حال حاضر در رکود به سر می برد و مگر نمی دانند که حدف یارانه ها باید در اقتصادی با نرخ رشد بالا و در واقع اقتصادی پویا صورت بگیرد تا اثرات سو آن کم بشود؟!
مگر نمی دانند حذف یارانه ها باید در شرایط سیاسی و اجتماعی با ثبات انجام شود؟! آیا واقعا مسولان ما فکر می کنند در حال حاضر در همه مملکت ما صلح و صفا و دوستی وجود دارد؟! پس حوادث دو روز اخیر نایشگاه تهران چه می شود؟!
مگر قرار نبود آب و برق مجانی شود؟! پس چرا هر روز گران تر می شود؟!
خب اگر تغییری در آرمانها صورت گرفته است به ما هم بگویید تا لااقل تکلیف خود را با حکومت بدانیم!
حذف یارانه های یکی از شرایط اقتصاد آزاد است و شاید خواست میلیون ها ایرانی اقتصاد آزاد یا همان اقتصاد بازار باشد ولی حداقل مسولان تکلیف خودشان را با خودشان مشخص کنند تا یکی از اعضای جمعیت ایثارگران نگوید چرا داریم یارانه ها را بر می داریم؟! پس ما برای چه انقلاب کردیم؟!
چرا انقدر تناقض در گفتار مسئولین وجود دارد؟! چرا یکی از سایت های اصولگرا چپ و راست از طرح تحول دفاع می کند و در مدح آن مقاله می نویسد و از شجاعت محمود می گوید و آن دیگری هر روز چند مقاله بر ضد طرح تحول می نویسد؟!
چرا حتی وقتی عادل فردوسی پور در برنامه اش فوتبال را نقد می کند آخوندی سخنگوی وقت دولت می گوید آقای فردوسی پور این جایی که شما نشستید بخاطر خون شهیدان این مملکت است؟
مگر این شهیدان از کره مریخ آمده اند؟! مگر شهیدان همین بچه های مردم نبودند؟!
چرا هیچ کس جوابی برای این چرا ها ندارد؟!
آخر مگر می شود با عنوان حکومت دینی به دنبال اقتصاد کپیتالیستی رفت؟! چرا نمی خواهیم قبول کنیم 30 سال است داریم راه را اشتباه می رویم؟!
تبلیغات