چند روز پیش خیابان نواب نشست کرد و یک نفر از هموطنانمان را کشت!
بعد از حوادث متعدد هوایی در 2 هفته گذشته(که از قضا ساعاتی پیش در پرواز تهران - اصفهان هم دوباره رخ داد!!) این بار نوبت به جاده ها رسید تا تن مسافران خودشون را بلرزانند.
نمی دانم این را به حساب نحسی بعضی ها بگذارم یا به حساب ندانم کاری همان بعضی ها باز!
در بدو حادثه، موضوع خیلی جالبی بنظرم نرسید و از آن گذشتم اما با دیدن چند عکس از اتوبانهای ژاپن در وبلاگ یکی از دوستان ناخودآگاه به یاد خیایان نواب خودمان افتادم و معنی جهان سومی بودن را به خوبی و با تمام وجود احساس کردم!
براستی علم مهندسی آنها کجا و علم مهندسی ما کجا! هنوز برای ساخت یک زیر گذر معمولی ماه ها خیابان ها اطراف را می بندیم و میلیارد ها تومان از پول به اصطلاح بیت المال را صرف (شما بخوانید حرام!) می کنیم تا خیابان بالای سر آن بعد از مدتی بریزد و نشست کند...
عکس ها خود گویای همه چیز است! خودتان مقایسه کنید!
بعد از حوادث متعدد هوایی در 2 هفته گذشته(که از قضا ساعاتی پیش در پرواز تهران - اصفهان هم دوباره رخ داد!!) این بار نوبت به جاده ها رسید تا تن مسافران خودشون را بلرزانند.
نمی دانم این را به حساب نحسی بعضی ها بگذارم یا به حساب ندانم کاری همان بعضی ها باز!
در بدو حادثه، موضوع خیلی جالبی بنظرم نرسید و از آن گذشتم اما با دیدن چند عکس از اتوبانهای ژاپن در وبلاگ یکی از دوستان ناخودآگاه به یاد خیایان نواب خودمان افتادم و معنی جهان سومی بودن را به خوبی و با تمام وجود احساس کردم!
براستی علم مهندسی آنها کجا و علم مهندسی ما کجا! هنوز برای ساخت یک زیر گذر معمولی ماه ها خیابان ها اطراف را می بندیم و میلیارد ها تومان از پول به اصطلاح بیت المال را صرف (شما بخوانید حرام!) می کنیم تا خیابان بالای سر آن بعد از مدتی بریزد و نشست کند...
عکس ها خود گویای همه چیز است! خودتان مقایسه کنید!
نمیدونم خبر دارید یا نه! ولی مهدی کروبی یک عدد نامه نوشته و فرستاده به
هاشمی رفسنجانی و از قرار پس از ده روز هاشمی پاسخ نداده و کروبی هم تصمیم
به انتشار عمومی نامه خویش کرده.
نامه ایی که نمی شود آن را خواند و افسوس نخورد. قصه نخورد و ماتم نگرفت!
متاسفانه بنظر می رسد شایعات تجاوز در بازداشتگاه ها به پسر و دختران بی دفاع بدون پایه و اساس نبوده و این فجایع در این مدت رخ داده است. آنهم برای چندین بار!
البته در رسانه های مختلف به کم و کیف نامه کروبی پرداخته شده است و آنچه باعث شد من دست به تایپ! شوم نامه انتقادی انجمن های اسلامی دانشجویان 10 دانشگاه کشور به کروبی می باشد. انجمن هایی که هر کس به دانشگاه وارد شود می داند چگونه مجامعی هستند. و به قول معروف جای از ما بهتران(بخوانید بسیجیان!) هستند.
در قسمتی از این نامه به قول فارس سرگشاده آمده است: « دیگر سخن در این خصوص اینكه مگر آنانی كه امروز در بازداشتگاه هستند، كسانی نبودند كه با هدایت جریانات برون مرز و گروهكهای تروریستی تعدادی از دوستان و هموطنان ما را كشتند و شهید كردند؟ شما از اینان حمایت میكنید و نگران وضعیت اینان هستید؟ به راستی چرا؟ آنانی كه امروز از بازداشتگاه به صحن دادگاه میآیند و اعتراف میكنند، خود میگویند اما انگار شما باورتان نمیشود كه عامل انگلیس و فرانسه بودند. تاجبخش میگوید كه چه كسانی كجا بودند، با چه كسی ارتباط داشتند، منابع مالیشان از كجاست، جالب است در این بین مهدی كروبی تنها كسی است كه باورش نمیشود ضمن اینكه نامه هم میزند.»
واقعا افسوس و صد افسوس که دین اینگونه بازیچه این افراد شده است. فرض محال هم که این اغتشاشگران (شما بخوانید مردم!) عوامل خارجه بوده اند. یعنی انسان نیستند؟ یعنی به نام دین باید به آنها تجاوز کرد؟
حتی اگر محارب هم باشند کجای دین چنین اجازه ایی به ما داده است؟! کدام مسلک و دین شما را اینگونه گستاخ کرده است که دفاع از مظلوم را بر نمی تابید؟!
یعنی در آیین شما اگر فردی از نظر شما خطا کرد شایسته رفتار حیوانی و تجاوز جنسی است؟! براستی کدام آببن الهی و حتی بشری چنین آرمانی دارد؟
آیا بهتر نیست به جای مواخذه کروبی و نامه به حقش از عوامل فساد انتقاد کنید؟!
گستاخی را به حدی رسانده اید که حتی دیگر به صورت نمایشی هم خواهان برخورد با محارب و مفسدان فی الارض واقعی نیستید! و حتی تاب انتقاد از این وضعیت دردناک را هم ندارید
افسوس و صد افسوس...
نامه ایی که نمی شود آن را خواند و افسوس نخورد. قصه نخورد و ماتم نگرفت!
متاسفانه بنظر می رسد شایعات تجاوز در بازداشتگاه ها به پسر و دختران بی دفاع بدون پایه و اساس نبوده و این فجایع در این مدت رخ داده است. آنهم برای چندین بار!
البته در رسانه های مختلف به کم و کیف نامه کروبی پرداخته شده است و آنچه باعث شد من دست به تایپ! شوم نامه انتقادی انجمن های اسلامی دانشجویان 10 دانشگاه کشور به کروبی می باشد. انجمن هایی که هر کس به دانشگاه وارد شود می داند چگونه مجامعی هستند. و به قول معروف جای از ما بهتران(بخوانید بسیجیان!) هستند.
در قسمتی از این نامه به قول فارس سرگشاده آمده است: « دیگر سخن در این خصوص اینكه مگر آنانی كه امروز در بازداشتگاه هستند، كسانی نبودند كه با هدایت جریانات برون مرز و گروهكهای تروریستی تعدادی از دوستان و هموطنان ما را كشتند و شهید كردند؟ شما از اینان حمایت میكنید و نگران وضعیت اینان هستید؟ به راستی چرا؟ آنانی كه امروز از بازداشتگاه به صحن دادگاه میآیند و اعتراف میكنند، خود میگویند اما انگار شما باورتان نمیشود كه عامل انگلیس و فرانسه بودند. تاجبخش میگوید كه چه كسانی كجا بودند، با چه كسی ارتباط داشتند، منابع مالیشان از كجاست، جالب است در این بین مهدی كروبی تنها كسی است كه باورش نمیشود ضمن اینكه نامه هم میزند.»
واقعا افسوس و صد افسوس که دین اینگونه بازیچه این افراد شده است. فرض محال هم که این اغتشاشگران (شما بخوانید مردم!) عوامل خارجه بوده اند. یعنی انسان نیستند؟ یعنی به نام دین باید به آنها تجاوز کرد؟
حتی اگر محارب هم باشند کجای دین چنین اجازه ایی به ما داده است؟! کدام مسلک و دین شما را اینگونه گستاخ کرده است که دفاع از مظلوم را بر نمی تابید؟!
یعنی در آیین شما اگر فردی از نظر شما خطا کرد شایسته رفتار حیوانی و تجاوز جنسی است؟! براستی کدام آببن الهی و حتی بشری چنین آرمانی دارد؟
آیا بهتر نیست به جای مواخذه کروبی و نامه به حقش از عوامل فساد انتقاد کنید؟!
گستاخی را به حدی رسانده اید که حتی دیگر به صورت نمایشی هم خواهان برخورد با محارب و مفسدان فی الارض واقعی نیستید! و حتی تاب انتقاد از این وضعیت دردناک را هم ندارید
افسوس و صد افسوس...
دورود بر اصولگرایی
دورود بر اصولگرایان
دورود بر موافقان اصولگرایی و محافظه کاری!
نه اشتباه نکنید. نه سایت هک شده نه من تحت فشار قرار گرفتم تا افکارم رو تغییر بدم. فقط جواب علی مطهری فرزند استاد مطهری به حسین شریعتمداری رو خوندم و بسیار خوشحالم هنوز هستند کسانی در این سرزمین که عدالت طلب و درد آشنا هستند.
علی مطهری که در ابتدای مجلس فعلی از حامیان اصلی احمدی نژاد بود و رفته رفته با این پدیده ...!!! آشنا شد و از این جریان برائت طلبید با جملاتی که در آن عقلانیت سیاسی و عدالت اسلامی موج می زند ماهیت حسین شریعتمداری را برای همگان روشن ساخت.
به شخصه ترجیح میدم هیچ توضیح اضافه ایی در مورد این مقاله ندم تا خودتون کامل بخونیدش و به یک سری از حقایق از زبان یک بسیجی و اصولگرا پی ببرید!
درود بر شرف علی مطهری و علی مطهری ها...
دورود بر اصولگرایان
دورود بر موافقان اصولگرایی و محافظه کاری!
نه اشتباه نکنید. نه سایت هک شده نه من تحت فشار قرار گرفتم تا افکارم رو تغییر بدم. فقط جواب علی مطهری فرزند استاد مطهری به حسین شریعتمداری رو خوندم و بسیار خوشحالم هنوز هستند کسانی در این سرزمین که عدالت طلب و درد آشنا هستند.
علی مطهری که در ابتدای مجلس فعلی از حامیان اصلی احمدی نژاد بود و رفته رفته با این پدیده ...!!! آشنا شد و از این جریان برائت طلبید با جملاتی که در آن عقلانیت سیاسی و عدالت اسلامی موج می زند ماهیت حسین شریعتمداری را برای همگان روشن ساخت.
به شخصه ترجیح میدم هیچ توضیح اضافه ایی در مورد این مقاله ندم تا خودتون کامل بخونیدش و به یک سری از حقایق از زبان یک بسیجی و اصولگرا پی ببرید!
درود بر شرف علی مطهری و علی مطهری ها...
در ادامه مطلب متن کامل پاسخ سانسور نشده علی مطهری به کیهان را می خوانید
با خودم عهد بسته بودم که سعی کنم هرچه از انتخابات فاصله میگیریم مطالب متنوع تری بنویسم ولی مگر این برادر حسین میگذارد؟!
حسین شریعتمداری، مدیر مسئول روزنامه کیهان دیروز در سرمقاله خود در حالی که در نقش دایه ایی مهربان تر از مادر برای سران حزب مشارکت وارد شده بود به سختی به این حزب تاخت!
شریعتمداری در قسمتی از سرمقاله خود آورده است: "با توجه به آنچه گذشت كمترین تردیدی باقی نمی ماند كه حزب مشاركت در تهیه و صدور بیانیه های اخیر و از جمله آخرین بیانیه ای كه به نام این حزب منتشر شده، كمترین نقشی نداشته است. بنابراین در حالی كه دبیركل، قائم مقام، معاونان و اعضای مركزی حزب مشاركت بیش از یكماه است در بازداشت به سر می برند، چه كسانی و كدام مركز یا كانونی به جای حزب مشاركت و به نام این حزب تصمیم می گیرند، بیانیه صادر می كنند، دعوت به آشوب می كنند، در جریان آشوب ها كسانی را به قتل می رسانند، اموال عمومی را به آتش كشیده و غارت می كنند؟! و... "
جدا از انتقاداتی که به خود متن وارد است، شریعتمداری سعی کرده این نتیجه را بگیرد که: "بعد از آشكار شدن این واقعیت غیرقابل انكار كه مسئولان به ظاهر معرفی شده حزب مشاركت، اداره كنندگان واقعی این حزب نیستند، نوبت به این سؤال می رسد كه كانون اصلی اداره كننده حزب مشاركت با كسانی كه به عنوان دبیركل، قائم مقام، معاونان و اعضای شورای مركزی حزب معرفی شده اند چه رابطه ای دارند؟ پاسخ این سؤال ابداً دشوار نیست و بدون كمترین تردیدی می توان گفت، رابطه كانون اصلی اداره كننده حزب با مسئولان اسمی و ظاهری آن، از نوع رابطه «فرماندهی و فرمانبرداری» است و دیدگاه و اراده مسئولان ظاهری حزب مشاركت برای كانون فرماندهی این حزب كمترین اهمیتی ندارد، بلكه از نام و نشان آنها به عنوان «تابلوی ظاهری» و فقط برای رد گم كردن استفاده می شود! آیا غیر از این است؟!"
جالب اینکه برادر حسین برای اثبات این فرضیه پوچ و بی ارزش خود به دربند بودن سران حزب اشاره میکند و اذعان دارد وقتی که تمامی هسته اصلی حزب در زندان هستند چگونه این بیانیه ها منتشر می شود؟ حتما از ابتدا کسان دیگری در کار بوده اند و ...
خوب عزیز من، حسین جان، وقتی سران حزب دربند هستند چگونه جواب تو را بدهند که چه کسی بیانیه ها را منتشر میکند؟
با کدام وجدان به کسانی که بدلیل در بند بودن توان پاسخگویی به شما را ندارند بهتان میزنید که شما عروسک بوده اید و عروسک گردان کس دیگری است!؟
استناد می کنید که چون در زندانند معلوم است کس دیگری بیانیه داده است؟! چشم بسته غیب می گویید؟! لابد این هم از نظر شما جرم است که وقتی در زندان هستید کس دیگری جای شما حرف بزند!
مگر تقصیر آنهاست؟! نکند میخواهید به دلیل بیانیه هایی که خود به بی ارتباط بودنشان با سران حزب اذعان دارید آنها را محاکمه نمایید؟!
حسین شریعتمداری، مدیر مسئول روزنامه کیهان دیروز در سرمقاله خود در حالی که در نقش دایه ایی مهربان تر از مادر برای سران حزب مشارکت وارد شده بود به سختی به این حزب تاخت!
شریعتمداری در قسمتی از سرمقاله خود آورده است: "با توجه به آنچه گذشت كمترین تردیدی باقی نمی ماند كه حزب مشاركت در تهیه و صدور بیانیه های اخیر و از جمله آخرین بیانیه ای كه به نام این حزب منتشر شده، كمترین نقشی نداشته است. بنابراین در حالی كه دبیركل، قائم مقام، معاونان و اعضای مركزی حزب مشاركت بیش از یكماه است در بازداشت به سر می برند، چه كسانی و كدام مركز یا كانونی به جای حزب مشاركت و به نام این حزب تصمیم می گیرند، بیانیه صادر می كنند، دعوت به آشوب می كنند، در جریان آشوب ها كسانی را به قتل می رسانند، اموال عمومی را به آتش كشیده و غارت می كنند؟! و... "
جدا از انتقاداتی که به خود متن وارد است، شریعتمداری سعی کرده این نتیجه را بگیرد که: "بعد از آشكار شدن این واقعیت غیرقابل انكار كه مسئولان به ظاهر معرفی شده حزب مشاركت، اداره كنندگان واقعی این حزب نیستند، نوبت به این سؤال می رسد كه كانون اصلی اداره كننده حزب مشاركت با كسانی كه به عنوان دبیركل، قائم مقام، معاونان و اعضای شورای مركزی حزب معرفی شده اند چه رابطه ای دارند؟ پاسخ این سؤال ابداً دشوار نیست و بدون كمترین تردیدی می توان گفت، رابطه كانون اصلی اداره كننده حزب با مسئولان اسمی و ظاهری آن، از نوع رابطه «فرماندهی و فرمانبرداری» است و دیدگاه و اراده مسئولان ظاهری حزب مشاركت برای كانون فرماندهی این حزب كمترین اهمیتی ندارد، بلكه از نام و نشان آنها به عنوان «تابلوی ظاهری» و فقط برای رد گم كردن استفاده می شود! آیا غیر از این است؟!"
جالب اینکه برادر حسین برای اثبات این فرضیه پوچ و بی ارزش خود به دربند بودن سران حزب اشاره میکند و اذعان دارد وقتی که تمامی هسته اصلی حزب در زندان هستند چگونه این بیانیه ها منتشر می شود؟ حتما از ابتدا کسان دیگری در کار بوده اند و ...
خوب عزیز من، حسین جان، وقتی سران حزب دربند هستند چگونه جواب تو را بدهند که چه کسی بیانیه ها را منتشر میکند؟
با کدام وجدان به کسانی که بدلیل در بند بودن توان پاسخگویی به شما را ندارند بهتان میزنید که شما عروسک بوده اید و عروسک گردان کس دیگری است!؟
استناد می کنید که چون در زندانند معلوم است کس دیگری بیانیه داده است؟! چشم بسته غیب می گویید؟! لابد این هم از نظر شما جرم است که وقتی در زندان هستید کس دیگری جای شما حرف بزند!
مگر تقصیر آنهاست؟! نکند میخواهید به دلیل بیانیه هایی که خود به بی ارتباط بودنشان با سران حزب اذعان دارید آنها را محاکمه نمایید؟!
کلمات کلیدی این دست نوشته:
شریعتمداری حزب مشارکت ،
مدتها بود عزم داشتم برای محمد قوچانی یادداشتی بنویسم اما با این گمان
که آن را حمل بر مناسبات خویشاوندی خواهند کرد امساک ورزیدم تا اینکه
نوشتههای متعدد دیگران عرضه شد و اینک شائبهای برای یادداشت من به وجود
نخواهد آمد. قوچانی دو شأن دارد: یکی نویسندگی و دوم روزنامهنگاری که در
هر دو خوش درخشیده و صاحب سبک و ابتکار بوده است. اگر یکی از این دو شأن
را هم داشت برای شهرت و محبوبیتاش کافی بود. البته شهرت او با
نویسندگیاش آغاز شد.در روزهای پس از دوم خرداد که یادداشتهایی مینوشت و
البته خصومتهایی را نیز در جماعتی برانگیخت و کسی گمان نمیکرد این
مقالات از قلم جوانی در سن و سال او تراویده است. مرحله دوم زندگی
مطبوعاتی او به عهدهدار شدن مسوولیتهایی در مطبوعات باز میگردد. در
نویسندگیاش چنان خوش قلم و پرمایه مینوشت که یکی از فیلسوفان معاصر در
مقالهای قوچانی را فیلسوفی در کسوت روزنامهنگار خواند و این بخش از
کامیابیهای قوچانی حاصل وسعت مطالعات اوست. . سالهاست که روزانه چند
ساعت مطالعه جزو لایتجزای زندگی اوست و هفتهای نیست که با انبوهی از
کتابهای تازه نشر در بازار به خانه نیاید و میکوشد از کتابهای تازه عقب
نماند. درباب شأن مطبوعاتیاش نیز با وجود اینکه در این سالها برخی
میکوشیدند آن را مسکوت بگذارند.
تبلیغات