روزنامه «اعتمادملی» توقیف شد. خبری که برای همه فقط خبر است و برای ما آوار. آواری که فرو میریزد و درد آن نه تنها عمق وجودمان را فرا میگیرد، بلکه خانوادههایمان را هم سوگوار میکند. سوگواری ای همچون عزاداری برای از دست دادن یک عزیز که نان آور خانواده هم هست. در این روزها میزهای تحریریه و خاموش بودن چراغها، همچون رخت و لباس پدری است که فاجعه رفتن همیشگی او را برابر چشمانمان زنده میکند. هر تماس تلفنی برای پرسیدن اصل ماجرا، همچون تسلیت گفتن آشنایان در مراسم ختم میماند که نه تنها آراممان نمیکند، بلکه داغ مان را هم تازه نگاه میدارد. در این ایام فقط فرزند بزرگ خانواده است که میتواند تسلای خاطر بازماندگان را فراهم آورد و اشکهای فرو خفته او توان مقابله با درد مرگ را دارد. اگر آن فرزند بزرگ خانواده هم نباشد؛ چه خواهد شد؟!
آن روز که «شرق» توقیف شد و «هم میهن» در سن 40 روزگی خود به محاق توقیف رفت و «شهروند امروز» در اوج جوانی و باروری با یک نامه، دیگر منتشر نشد، فقط یک نفر بود که اشک ما را دید و با ما همچون یک برادر گریست، همدردی کرد و گفت: بار دیگر بر روی پاهایمان میایستیم و مینویسیم. مینویسیم از آنچه به آن باور داریم. از آنچه که از آن حقیقت میبارد و رنگ نفاق، تزویر و تملق در آن جایی ندارد. این برادر بزرگتر اکنون در میان ما نیست که ما را در آغوش بگیرد و امید را در میان ما به ارمغان آورد. او نیست که اگرچه از ما سوگوارتر باشد، اما در کنار گریه شبانه خود، لبخندی را برای ما به همراه آورد و درد ما را فرو بکاهد.
«محمد قوچانی» تنها کسی بود که درد ما را میشناخت؛ چرا که خود او همچون ما طعم بیکاری را چشیده بود و با تمام وجود داغ آن را حس کرده بود. به یاد دارم، روز را که «هم میهن» توقیف شد و همچون آواری نفس مان را بند آورد. آغوش گرم محمد بود که به داد ما رسید. او به ما گفت: هر طوری شدهاست، نمیگذارم بیکار بمانید. اگرچه خود او میدانست که این سخن، شاید قطعی نباشد، اما میگفت تا درد مرگ عزیز، ما را از درون همچون موریانهای نخورد و تهی نکند. «شهروند» هم که توقیف شد، محمد در کنار ما ناراحت بود، ابراز نگرانی میکرد و به دنبال دریچههایی میگشت تا راهی برای ما و خودش باز کند. اما امروز او نیست. محمد نیست که در این ایام سخت، مونس و همدرد ما باشد و همچون گذشته ما را تسکین دهد.

امروز نه تنها درد مرگ روزنامه، ما را سخت گریان و سوگوار کردهاست، بلکه
نبود محمد هم همچون نمکی بر روی زخم، وجودمان را سست و ضعیف کردهاست.
اگرچه در این ایام، تنهایی مان بدون سردبیر، هر روز حس شدنی بود، اما در
این چند روز گویی گم گشده مان نبودش بیش از گذشته احساس میشود. واقعا چه
چیزی میتواند ما را در مرگ عزیز، در بند کردن برادر و فشار، بازداشت و
مرگ دیگر اقوام و خویشان آراممان کند؟ چگونه این همه اذیت و آزار را
میتوانیم تحمل کنیم و لب بر روی لب بگذاریم و حتی اشک و بغضمان را مخفی
نگاه داریم؟
فرید مدرس / سایت نوروز
ماه رمضان ماه مهمی در زندگی ما ایرانی هاست. چه روزه بگیریم و چه روزه نگیریم این ماه در زندگی ما تاثیر خاص و بسزایی دارد. بی شک می توان گفت کسی نیست در این سرزمین که از آمدن ماه رمضان خبر نداشته باشد.از تعطیلی نصفه و نیمه رستوران ها و مراکز غذایی تا شلوغ شدن خیابان ها در دقایق منتهی به اذان مغرب و از ساخت و پخش سریال های مناسبتی از صدا و سیما تا ادعیه این ماه که هر روز در تمامی روزنامه ها منتشر می شود می توان بوی ماه رمضان را حس کرد.
اما لحظات ما قبل افطار امسال یه جورایی مثل همیشه نیست. اون حسی که باید در انسان روزه دار ایجاد کند را نمی تواند به وجود بیارود. البته این بر می گردد به مساله ساده ایی به نام عدم پخش دعای ربنای استاد شجریان!
حس و حال و هوای نوستالوژیکی که این صدا و ملودی برای ما ایرانیان دارد بدون شک غیر قابل توصیف است. بیشتر ما ایرانیان وقتی این دعا را با صدای استاد می شنویم ناخداگاه به یاد ماه رمضان و سفره افطار میافتیم!
اما امسال متاسفانه رسانه به اصطلاح ملی و در واقع میلی ما به علت مخالفت با شخص استاد ما را از شنیدن این صدای گرم و دلنشین محروم کرده است! رسانه ایی که به واقع باید حامی ملتش باشد و باید حتی اگر شخص استاد هم درخواست عدم پخش ربنای خویش را داشت با وی مذاکره می کرد تا میلیون ها روزه دار را راضی و خشنود نگاه دارد در حالی که بارها استاد تاکید کرده است که این دعا برای ملت خوانده شده است و ربطی به مناقشه و دعوایش با صدا و سیما ندارد این صدا را از ملت می گیرد تا صدای خس و خاشاک به گوش ملت خص و خاشاک نرسد!
شاید هیچ وقت فکر نمی کردیم روزی برای شنیدن صدای شجریان که سبکش دلخواه خیلی از بچه های نسل ما نیست باید روی به اینترنت و دانلود ربنایش بیاوریم تا شاید بتوانیم با گوش دادن آن، حس و حال لحظات ملکوتی اذان مغرب های سنوات گذشته را زنده کنیم!
برای دانلود این صدای به یاد ماندنی به ادامه مطلب مراجعه کنید
البته خوردن نه به این معنا که از دست او عصبانی است یا او کار بدی کرده است یا مثلا از رفسنجانی بد نگفته است (چون می دانید که یک وزیر خوب باید علاوه بر همگرا بودن با تفکرات محمود جان بر ضد رفسنجانی هم مواضعی داشته باشد تا کارآمدیش بر همگان ثابت شود!) یا چه می دانم خدایی نکرده زبانم لال به اسفندیار رحیم مشایی گفته باشد بالای چشمت ابروست. نه خیر! از آن جهت دوست دارد لنکرانی را بخورد که اعتقاد دارد وی مثل هلو می ماند!!
البته کارشناسان و مفسران و آگاهان خلاصه همه اعتقاد داشتند لنکرانی یکی از معدود خوب های کابینه نهم بوده است و کمتر کسی بود که انتظار تغییر او را داشته باشد مخصوصا تغییر او با یک وزیر زن!
وی در مورد انتخاب وزیر زن برای وزارت بهداشت گفت: "در ارزیابی بیماری ها خانم ها به خاطر حجب و حیایشان بیماری شان را از همسرشان هم پنهان می کنند، اگر محیط برایشان فراهم نمی شود. گفتیم یک مدتی خانم متخصص درجه یک بیاید جایی که خانم ها چک شوند. خانم ها اگر سالم باشند جامعه سالم خواهد شد چرا که فضای عفت خانم ها باعث شده دچار مشکل شوند. وزیر بهداشت باید خدمات را آنقدر گسترش دهد که هر سه ماه یک بار چک شوند و این خانم فوق تخصص زنان را دارند."
گویی این امر بر آقای! احمدی نژاد مشبه شده است که قرار است وزیر جدید بهداشت خود شخصا و به تنهایی به چکاپ زنان اقدام کند که چنین فرضیه خنده داری را مطرح کرده است!
مگر باقری لنکرانی خود می خواست جامعه زنان را معاینه کند که خانوم ها رویشان نمی شد پیش او بروند؟ و مگر قرار است وزیر جدید به جای کار در پاستور و هئیت دولت در مطب به صورت شبانه روزی پاسخگوی خیل عظیم جامعه زنان ایرانی باشد؟!
واقعا باید به تمام کسانی که به احمدی نژاد رای داده اند (چه 24 میلیون چه 1 میلیون!!) تبریک گفت بابت این کابینه که حتی دیگر هلو هم ندارد!
علی کریمی که به واقع با توپ سحر و جادو می کند توانست صبای قم را 4 بر سه شکست دهد!! بله این کریمی بود که پیروز شد نه استیل آذین! حتی هت تریک غلامی هم باعث نمی شود تا از درخشش فوق العاده کریمی به راحتی بگذریم.
علی که نشان داده است هر وقت انگیزه داشته باشد بهترین بازیکن ایران است (توجه داشته باشید که نه یکی از بهترین ها بلکه بهترین!) در حال حاضر انگیزه دارد. انگیزه ایی همراه با نفرت. نفرت از عباس انصاری فرد. نفرت از دستگاه ورزش که نگذاشت وی در تیم محبوبش بماند. نفرتی که باعث شد حتی از تیم ملی کشورش خداحافظی کند.
آنان که علی را می شناسند نیک می دانند که دلیل انتخاب استیل آذین از سوی او پول و مسائل مادی نبوده است. او آنقدر پس انداز از کشورهای همسایه دارد که برایش 350 میلیون پرسپولیس با 700 میلیون استیل آذین فرقی نکند. علی از پرسپولیس رفت چون نخواستند وی در پرسپولیس بماند و بر محبوبیتش اضافه نماید. به قول دوستان مچ بند سبز، پیراهن سرخ دهد بر باد!
علی رفت چون در اواسط فصل به نحوه مدیریت انصاری فرد ایراد گرفته بود. علی رفت چون بلد نبود بله قربان گوی مافوقش باشد.
حال او انگیزه فراوانی برای ثابت کردن خودش به انصاریفرد و دار و دسته اش دارد. درست همانطور که قید دلارهای عربی را زد و برای تحت فشار قرار دادن علی دایی با مبلغ ناچیزی به پرسپولیس آمد.
آمدنی که باعث شد در بازی اول وی، نود هزار هوادار مشتاق به ورزشگاه آزادی بیایند.
او به هدفش رسید و علی دایی را پیش از پیش تحت فشار قرارداد. تاجایی حساسیت ها بالا رفت که با اولین باخت دایی وی را برکنار کردند و مربی ایی را آوردند که علی کریمی را بازی دهد.
به راستی اگر دایی با کریمی لج نمی کرد تیم ما در جام جهانی 2010 نبود؟
هفته ها گذشت و حالا بازهم ما شانس این را داریم که علی کریمی واقعی و صد در صدی را تماشا کنیم. کریمی ایی که دریبل می زند. پاس گل می دهد و گلهای زیبا به ثمر می رساند.
خوشبحال ما، خوشبحال استیلی که چنین بازیکنی را در اختیار دارد و افسوس برای کسانی که خیال می کردند می توانند علی را از ما بگیرند و محوش کنند.
بیچاره ما هواداران پرسپولیس که بازهم بازیچه سیاسی ها شدیم و باید از بازی علی در تیم دیگری لذت ببریم در حالی که می دانیم قلب او برای تیم ما (و در واقع خودش) می زند.
خبر عجیبی بود در حالی که هر انسان ورزش دوستی (کاری به کارشناس و منتقد ورزشی ندارم) بر ضعیف عمل کردن سازمان تربیت بدنی و در راس آن جناب علی آبادی صحه می گذارد. عده ایی که باید دلسوز ورزش این آب و خاک باشند برای بقا و حفظ میز خود حاضر به ماندن علی آبادی در راس ورزش کشور هستند.
ماندنی که بدون شک باعث به بار آوردن نتایجی بس ضعیف تر و هولناک تر از 4 ساله اول خواهد شد و می تواند تا سالها ورزش کشور را به عقب براند.
استفاده نکردن از دلسوزان و پیشکسوتان هر رشته ورزشی تا جایی که با انتخاب یزدانی خرم که سابقه ایی در کشتی ندارد به عنوان رئیس فدراسیون کشتی (با وجود این همه پیشکسوت به نام در این رشته) از ورزش کشتی ایران چیزی جز نام باقی نمانده است.
وضعیت فوتبال پرطرفدارترین رشته ورزشی کشور هم به هیچ عنوان مطلوب نیست و در این 4 ساله با دخالت های بی جای شخص رئیس حتی تا تعلیق هم پیش رفته است. متاسفانه فوتبال در زمان علی آبادی فقط در عرصه ملی دچار مشکل نشده است و باشگاه های ما هم دچار لجام گسیختگی خاصی هستند.
دو باشگاهی که مستقیما زیر نظر آقای رئیس اداره می شوند از مصادیق بارز این لجام گسیختگی هستند. عوض کرد 5 مدیر در 4 سال برای پرسپولیس رکوردی است که فقط از دست مدیرانی چون علی آبادی بر می آید. دخالت ها در زمان وی تا حدی پیش رفت که حتی مدیر قهرمان(کاشانی از نزدیکان احمدی نژاد!!) هم پس از رسیدن به مقام قهرمانی از تیم کنار گذاشته شد.
حال بنظر می رسد علی آبادی برای حفظ میز خود از مدیران پایین دستی خود خواسته تا با طرح چنین نامه ایی پروژه ابقای خود و شخص رئیس را کلید بزنند. امری که چندان بعید بنظر نمی رسد.
بدون شک تمامی طرفدارن ورزش از صمیم قلب آرزو می کنند که شایعات به وقوع بپیونند و علی آبادی به وزارت برسد! تا شاید ورزش و ورزش دوستان بتوانند نفسی به راحتی بکشند...
تبلیغات